,

چه دلِ خوشی!!!

وقتی که گوشی تلفنم زنگ خورد، مثل این مدت خوشحال نشدم. پیش خودم گفتم، دوباره خاله ام زنگ زده یا دایی که احوالم را بپرسه. اما خب چاره‌ای نبود. با بی حوصلگی تلفن را برداشتم و دیدم شماره تلفن نا آشناست. الو سلام، بفرمایید .... پای تلفن گفتم ن…
دستگاه ویبراتور
,

خاطرات یک مددکار اجتماعی

چند روز پیش، طبق روال و عادت همیشگی، احوال‌پرسی از بیماران را تلفنی دنبال کردم. بعد از چند بوق، صدای بم و مبهمی را از پشت تلفن شنیدم، چندین بار سیم تلفن را چک کردم و مشکلی نبود. اصلا صدای فرد پشت تلفن را نمی‌شنیدم. صدای مخاطب، اصلا معمولی نبود و حتی…